تبليغاتX
๑۩۞۩๑.:شام مهتاب:. ๑۩۞۩๑


اس ام اس های دوست داشتنی

www.3jokes.com - Funny Pictures!

www.3jokes.com - Funny Pictures!

www.3jokes.com - Funny Pictures!

www.3jokes.com - Funny Pictures!
www.3jokes.com
www.3jokes.com - Funny Pictures!

www.3jokes.com - Funny Pictures!
www.3jokes.com
www.3jokes.com - Funny Pictures!

www.3jokes.com - Funny Pictures!

 

+ نوشته شده توسط فرزاد-ع در شنبه 28 بهمن1385 و ساعت 2:21 بعد از ظهر |

دیگه الان همه داستان والتاین که سرگذشت یک کشیش بنام "سنت والنتاین" هست رو همه میدونند و اگه کسی چیزی در موردش نمیدونه میتونه ازطریق جستجو در وب اطلاعات مورد نظرش رو در این باره بدست بیاره که این کار 2 تا ویژگی داره

اول اینکه بعد از خوندن سایت ها و وبلاگ ها مختلف میتونه بطور کامل از سرگذشت ولنتاین اطلاع پیدا کنه.

دوم اینکه کم کم متوجه وقوع یک فاجعه در فرهنگ ایران و ایرانی میشه که من میخوام این رو مورد بررسی قرار بدم.

از قدیم گفتن "عیسی به دین خودش موسی به دین خودش" جز در مواقع خاص ! یعنی چی ؟

یک مثال واضح میزنم

ایران و ایرانیان هیچ نقشی در به وجود آمدن برق، تلویزیون، تلفن و ... نداشته اند ولی از اون استفاده میکنند بنابراین اگر روزی را بعنوان روز جهانی تلویزیون معرفی میکنند بدون چون و چرا باید از اون پیروی کنند اما بعضی مسائل مختص به هیچ جایی نیست  و فقط در حوزه فرهنگ خلاصه میشه مثلا روز کارگر، روز پرستار، روز پدر، روز مادر و ... مگه توی ایران کارگر زحمتکش کم داریم ؟ پرستار پدر و مادر چطور؟

 

فرض  کنین روز پدر رو مصادف با جشن تولد شخصی بنام جرج واشنگتن قرار بدیم که در فرهنگ آمریکا و امریکایی از اون بعنوان بهترین پدر یاد میشه آنهم بدلیل اینکه عرق خور توپی بوده ! سرخپوست ها رو منقرض کرده و کشور امریکا رو مسقل کرده!! در یک کلام  این موضوع چه ربطی به من ایرانی داره !

اولا عرق خوردن در دین اسلام مجاز نیست

دوما در فرهنگ ایرانی کشتن و نابود کردن افتخار که نیست، ننگ هم هست.

 

 

اگر ما در فرهنگ خودمون پدری که مناسب با معیارهای ما باشه رو نداشتیم آنوقت میتونستیم به آقای جرج واشنگتن افتخار کنیم ! و هر سال یواشکی برای پدرمون یک بطر عرق بخریم که اونهم اجازه خوردنشو نداشت !

امیدوارم متوجه ارتباط بین جغرافیا و فرهنگ شده باشید.

 

روز عشق و عاشقی هم از این قائده مستثنی نیست و این در حالی هست که اگر نگاهی دقیق به فرهنگ و تاریخ کهن ایرانی بندازیم میبینیم که بیست قرن پیش از میلاد ! روزی با نام "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" که موسوم به  روز عشق بوده است.

فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان روز عشق به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزداروز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاکی" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد.

 

به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

 

نکه جالب اینکه والنتاین مصادف است با 26 بهمن (14 فوریه) و "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" مصادف است با 29 بهمن ! یعنی 3 روز اختلاف روی تقویم اما بالغ بر 22 قرن تفاوت و قدمت در تاریخ !

 

به نظر شما ارزش این رو داره که فرهنگ خودمون رو با فرهنگ بیگانه تاخت بزنیم ؟ شما کدام یک رو انتخاب میکنی ؟ 22 قرن سابقه و قدمت رو به 3 روز میفروشی ؟

+ نوشته شده توسط فرزاد-ع در دوشنبه 23 بهمن1385 و ساعت 2:59 بعد از ظهر |

دختر: اوا سلاّم ( با لحن اوایی بخونین)

فروشنده : به به سمیرا خانم از این طرفا راه گم کردین ؟

سمیرا: ای وای ما که همیشه مزاحم شما میشیم اقا دانیال. ( با لحن اوایی بخونین)

دانیال: اختیار دارین مغازه متعلق به خودتونه.

سمیرا: مرســــــــــــــــــــی شرمنده میکنین. ( با لحن اوایی بخونین)

دانیال: خب امرتون ؟

سمیرا: چاکلت خوب داریــــــــن ؟ ( با لحن اوایی بخونین)

دانیال: جـــــان ؟ چی چی لت ؟

سمیرا: چاکلت ! شکلات دیگه ( با لحن اوایی بخونین)

دانیال: اوه یـــــس ! حواسم نبود ولن تایمه !

سمیرا: آره

دانیال: خب پس اول بفرمائید دهنتونو شیرین کنید، ولن تایم تون هم مبارک !

سمیرا: اوا مرسی

دانیال: راستی اسمش ولن تایم هست یا ولن تاین ؟

سمیرا: ولن تایم !!!

دانیال: معنی شو میدونی ؟

سمیرا: تایم که همون تایمه !! ولن هم به زبان یونانی میشه عشق !!

دانیال: یعنی روز عشق !!!

سمیرا: آره

دانیال: البته مشتری ها که میان خرید یه چیزایی شنیدم ازشون منتحی گفتم شما که زبان انگلیسی خوندین بهتر بلدین ! خب حالا چی براتون بیارم ؟

سمیرا: یه چیزی میخوام که تک باشه !

دنیال: ببین اینو دارم 12 هزار تومن ، اینم 17 تومن ، اینم هست 23 تومن ! یه ذره گرون میشه

سمیرا: نه قیمتش مهم نیست آخه میدونی یه چیزی میخوام که تک باشه ! مزش ، جلدش همه چیش یعنی جای دیگه نشه خریدش

دانیال: اکــی ! حقا که مشکل پسندی ! یه لحظه وایسا ! حمید ، حمیــــــــــــــــد.

حمید: برنج تبرکه !

دانیال: بابا مسخره بازی درنیار یه دونه از اون برزیلی ها بنداز پایین. بدو

حمید: بیا

دانیال: خیلی خب اینه، این عروسکیه از این سایز داره تا 5 سایز بزرگتر !

سمیرا: چند؟

دانیال: چون شمایی و .... در میاد 37 تومن

سمیرا: اکی ! من پول همرام نیست باید برم از عابربانک بگیرم ، تا کی بازین ؟

دانیال: این چه حرفیه قابل نداره ما تا ساعت 8 بازیم

سمیرا: اکی پس من زودی بر میگردم ، بای !

دانیال: به سلامت !

**

سمیرا: ولش کن بابا گور پدرش ! امشب بهش یه اس ام اس میزنم از سرشم زیاده اصلا تو ولن تایم فقط پسرا کادو میخرن نه دخترا !!

 

 

+ نوشته شده توسط فرزاد-ع در دوشنبه 23 بهمن1385 و ساعت 2:59 بعد از ظهر |
يکی تو زبلي، يكي ملوان زبل.

يكي تو عاقلي يكي بوش وگ.

يكي تو خوبي يكي روباه مكار .

يكي تو نازي يكي كلاه قرمزي .

يكي تو پول نداري يكي اسكروچ.

يكي تو كاردرستي يكي دالتونها.

يكي تو خوش اندامي يكي گالوني.

يكي تو خوش مرامي يكي فرانچي.

يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي.

یكي تو خوش تيپي يكي کارآگاه رشید

يكي تو راست مي‌گي، يكي پينوكيو .

يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون.

يكي تو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي.

يكي تو خوب حرف ميزني يكي نمكي.

يكي تو خجالتي هستي و يكي ام من .

يكي ما دو تا با هم خوبيم، يكي تام و جري.

يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آن شرلي.

يكي تو قشنگ راه مي‌ري، يكي تنسي تاكسيدو.

يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه

يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي‌زي‌گولو.

يكي تو بيكاري يكي نفر بعدي كه بياد اينو بخونه

 --------------------------

 اگه يه وقت من اومدم

اومدم باز پيشت بي خبر

اگه يه بار دلت نخواست

دلت نخواست که پشت در

ميون باغچه هاي تو

قدم بزارم

اگه دلت يه وقت نخواست

نخواست که مسافر بي همسفر

دلش بياد دم خونه و برگرده

اگه چشات لحظه اي

از لحظه هاي عمرمو نخواست

اگه ميون اين همه غم

چشات فقط غم من رو نخواست

دلت نخواست ببيني منو

دلت نخواست رقيب بي سفر پشت در

بمونه بي انتها پشت در

اگه لحظه اي قبل از خروجم

در رو به روم بستي هيچي نگفتم

اونوقته که دلم ميخواد داد بزنم

داد بزنم بگم اخه در و باز کن

درو باز کن نامرد پام گير کرده لاي در!!

+ نوشته شده توسط فرزاد-ع در دوشنبه 16 بهمن1385 و ساعت 3:39 بعد از ظهر |

 

 

گفتم غم تو دارم

گفتا چشت درآید !

 

گفتم که ماه من شو

گفتا دلم نخواهد !

 

گفتم خوشا هوايی کز باد صبح خیزد

گفتا هوای گرمیست! اَه اَه! عرق درآمد !

 

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا برو به سويي، تا گلّ ني درآید !

 

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد

گفتا که اي وای دیر شد! داد مامان درآمد !

+ نوشته شده توسط فرزاد-ع در دوشنبه 16 بهمن1385 و ساعت 3:34 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط فرزاد-ع در پنجشنبه 5 بهمن1385 و ساعت 5:50 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM